عکاسی آبستره
عکاسی انتزاعی چیست (عکاسی آبستره) (Abstract Photography)
عکاسي نيز مانند هر هنر ديگري، ميتواند آبستره يا انتزاعي باشد. البته اين کار در عکس بسيار مشکل تر است. زيرا عکس کاملا به واقعيت وابسته است. در حالي که چنين وابستگي در نقاشي وجود ندارد. زماني نقاشي را نيز غير انتزاعي مي دانستند. و تنها موسيقي را هنري آبستره معرفي ميکردند. در حالي که اکنون نقاشي آبستره اهميت زيادي دارد. انتزاعي يا آبستره، در برابر واقعيت قرار ميگيرد. واقعي چيزي است که در جهان وجود داشته باشد و انتزاعي چيزي که به شکل خالصش در جهان نباشد. به عنوان مثال در جهان خارج موجودات مختلفي هستند که به گروهي از آن ها انسان مي گوييم. آنچه در جهان وجود دارد يک انسان خاص با تمام خصوصياتش است. نه انسان در معناي کلي اش، که به عنوان مثال نه سياه پوست است نه سفيد پوست و نه زرد پوست. پس انسان خاص واقعي است. و انسان کلي انتزاعي است. انسان کلي را از روي واقعيت انتزاع کرده ايم، يعني برخي خصوصيات آن را که به نظر ما کم اهميت بوده است از آن جدا کرده ايم. و مفهومي ذهني ساخته ايم. مثلا قد و وزن به نظر ما اهميت چنداني نداشته است. در نتيجه در مفهوم ذهني ما وجود ندارد. در حالي که هر انساني که در جهان خارج وجود دارد قد و وزني دارد. انتزاع هاي ذهن ما در خارج ما به ازا دارند. ولي خودشان در جارج وجود ندارند. حال اگر شما بتوانيد در عکسي خود به نوعي قد و وزن انساني را حذف کنيد و کاري کنيد که تنها مفهوم انسانيت او منتقل شود، عکس شما آبستره خواهد بود.
در کل در هنر دو نوع انتزاع استفاده ميشود. يکي پديد آوردن چيزهايي که در خارج وجود ندارند، يعني واقعي نيستند، و ديگري بازنمايي واقعيت ها با حذف برخي چيزهاي غير ضروري آن ها. حالت اول در عکاسي ممکن نيست. و تنها حالت دوم باقي ميماند. در اين حالت هنرمند با حذف برخي خصوصيات يک چيز، تاکيد بيشتري بر جنبه هاي مهمتر سوژه ميکند و به بيننده امکان ميدهد که سوژه را از همان جنبه اي که او ميبيند ببيند. پس ميتوان با حذف کردن به هنر آبستره رسيد. به عنوان مثال حذف رنگ ها، يعني ساختن يک تصوير سياه و سفيد، را در نظر بگيريد. اين کار قدمي است در جهت آبستره کردن تصاوير. در جهان همه چيز رنگي دارد. پس وقتي ما رنگ را از آن ها حذف ميکنيم، آن را به چيزي غير واقعي بدل ميکنيم که انتزاع يک واقعيت است. در اکثر مواقع رنگ ها نقش مهمي در سوژه ندارند و تنها به شکلي سطحي آن را دگرگون ميکنند. اگر در موقعيتي قرار بگيريد که رنگ ها را در نماي خود سطحي و بي اهميت بدانيد، ميتوانيد با حذف آن ها به نماي نابتري برسيد که ديگر بيننده را گيج نميکنند و او ميتواند يکسره چيزي را ببيند که شما ميخواستيد. نه آنکه در ديدن رنگ ها متوقف شود. خلاء رنگ ها در عکس سياه و سفيد توسط تخيل بيننده پر ميشود و دو طرفه شدن ارتباط هنر و بيننده موفقيت بزرگي است. اين عکس ها ميتوانند بسيار جالب تر باشند. امتحان کنيد. نسخه اي سياه و سفيد از عکس هاي خود تهيه کنيد و آن ها را با نمونه هاي رنگي مقايسه کنيد. مي بينيد که بعضي مواقع نمونه سياه و سفيد بسيار گيراتر است. استفاده از زاويه هاي غير معمول، باعث ميشود که عکس حالت طبيعي نداشته باشد. ولي در کار آبستره ميتواند فاکتور مهمي باشد. در اين حالت شما کاري کرده ايد که بيننده تصوير را از طريق عادت هميشگي خود نبيند و آن را با ديدي جدي تر تماشا کند. در اين حالت نماي شما تا حدي از دنياي معمول جدا ميشود و اين نوعي انتزاع است. از پرسپکتيوهاي خاص استفاده کنيد. بعضي قسمت ها را به طور اغراق آميز بزرگ و کوچک کنيد. طوري که هيچ وقت در طبيعت ديده نميشوند. و از اين طريق بر آن ها تاکيد کنيد. به دنبال برداشت هاي خاص بگرديد. ديدن چيزهايي که ديده نميشوند، چيزها را جور ديگري ببينيد و مفاهيم جديدي خلق کنيد. (برگرفته از کتاب آقاي نادر خرمي)
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 10:39 توسط شایسته
|
هنر مال من است .