نور وزندگی من

چگونه خانه ای پر نور داشته باشیم؟


چگونه خانه ای پر نور داشته باشیم؟
خانه های امروزی طوری طراحی می شوند كه جای لوستر و چراغ های دیواری در آنها تعریف شده است ولی اكثر ما ترجیح می دهیم به جای این نورهای ثابت، از چراغ های رومیزی و آباژور استفاده كنیم

تاثیر نورپردازی در طراحی داخلی
اهمیت نورپردازی مناسب هنگام طراحی یا تغییر دكوراسیون یك محیط از جمله مواردی است كه به هیچ عنوان نباید نادیده گرفته شود چرا كه با جزیی ترین تغییرات نتایج گوناگونی دریافت خواهید كرد و افزودن یك چراغ رومیزی به فضای نشیمن روی كل فضا تاثیر خواهد گذاشت. در نهایت انتخاب هرگونه وسایل جانبی مانند كلیدها و پریزها و... روی كاربری كلی فضا تاثیر بسزایی دارند و تا حدودی راحتی افرادی كه در این محیط قرار می گیرند را تعیین می كند. 


شكی نیست كه طراحی نور در فضا تاثیر زیادی روی حس و حال فضا و دید افراد نسبت به محیط دارد. برای مثال تصور كنید كه وارد مطب پزشكی شده اید كه نورپردازی ملایمی دارد و از نور سقفی خبری نیست. چنین محیطی از استرس بیمار می كاهد و برای اكثر ما دلچسب است. انتخاب نور متناسب با محیط مورد نظر احتیاج به اطلاعات كافی درباره انواع مختلف چراغ، لامپ و وسایل جانبی و دیدی باز نسبت به هماهنگی كل فضا دارد. 


خانه های امروزی طوری طراحی می شوند كه جای لوستر و چراغ های دیواری در آنها تعریف شده است ولی اكثر ما ترجیح می دهیم به جای این نورهای ثابت، از چراغ های رومیزی و آباژور استفاده كنیم كه به راحتی جابه جا می شوند و می توانیم برای نورپردازی هر قسمت از خانه كه احتیاج داریم از آنها استفاده كنیم. حتی بعضی از آنها امكان كم و زیاد كردن نور را نیز به ما می دهند كه برای موقعیت های مختلف قابل استفاده هستند. 


هنگام انتخاب نور مناسب، قبل از هر چیز باید دقت داشته باشید كه هدف تان از نورپردازی فضای مورد نظر چیست؛ می خواهید كل فضا نور داشته باشد یا برای مثال می خواهید روی یك شیء خاص مثل یك تابلوی ارزشمند تاكید كنید، شاید هم فقط تعیین مسیر ورودی به اتاق پذیرایی برایتان اهمیت داشته باشد. به هر حال چنانچه هدف تان از نورپردازی مشخص باشد، به طور حتم نتیجه كار بسیار دوست داشتنی و خاص خواهد بود.


به طور كلی می توان نورها را به سه دسته تقسیم كرد:

ادامه مطالب..............................................

ادامه نوشته

عکاسی آبستره

عکاسی انتزاعی چیست (عکاسی آبستره) (Abstract Photography) عکاسي نيز مانند هر هنر ديگري، ميتواند آبستره يا انتزاعي باشد. البته اين کار در عکس بسيار مشکل تر است. زيرا عکس کاملا به واقعيت وابسته است. در حالي که چنين وابستگي در نقاشي وجود ندارد. زماني نقاشي را نيز غير انتزاعي مي دانستند. و تنها موسيقي را هنري آبستره معرفي ميکردند. در حالي که اکنون نقاشي آبستره اهميت زيادي دارد. انتزاعي يا آبستره، در برابر واقعيت قرار ميگيرد. واقعي چيزي است که در جهان وجود داشته باشد و انتزاعي چيزي که به شکل خالصش در جهان نباشد. به عنوان مثال در جهان خارج موجودات مختلفي هستند که به گروهي از آن ها انسان مي گوييم. آنچه در جهان وجود دارد يک انسان خاص با تمام خصوصياتش است. نه انسان در معناي کلي اش، که به عنوان مثال نه سياه پوست است نه سفيد پوست و نه زرد پوست. پس انسان خاص واقعي است. و انسان کلي انتزاعي است. انسان کلي را از روي واقعيت انتزاع کرده ايم، يعني برخي خصوصيات آن را که به نظر ما کم اهميت بوده است از آن جدا کرده ايم. و مفهومي ذهني ساخته ايم. مثلا قد و وزن به نظر ما اهميت چنداني نداشته است. در نتيجه در مفهوم ذهني ما وجود ندارد. در حالي که هر انساني که در جهان خارج وجود دارد قد و وزني دارد. انتزاع هاي ذهن ما در خارج ما به ازا دارند. ولي خودشان در جارج وجود ندارند. حال اگر شما بتوانيد در عکسي خود به نوعي قد و وزن انساني را حذف کنيد و کاري کنيد که تنها مفهوم انسانيت او منتقل شود، عکس شما آبستره خواهد بود. در کل در هنر دو نوع انتزاع استفاده ميشود. يکي پديد آوردن چيزهايي که در خارج وجود ندارند، يعني واقعي نيستند، و ديگري بازنمايي واقعيت ها با حذف برخي چيزهاي غير ضروري آن ها. حالت اول در عکاسي ممکن نيست. و تنها حالت دوم باقي ميماند. در اين حالت هنرمند با حذف برخي خصوصيات يک چيز، تاکيد بيشتري بر جنبه هاي مهمتر سوژه ميکند و به بيننده امکان ميدهد که سوژه را از همان جنبه اي که او ميبيند ببيند. پس ميتوان با حذف کردن به هنر آبستره رسيد. به عنوان مثال حذف رنگ ها، يعني ساختن يک تصوير سياه و سفيد، را در نظر بگيريد. اين کار قدمي است در جهت آبستره کردن تصاوير. در جهان همه چيز رنگي دارد. پس وقتي ما رنگ را از آن ها حذف ميکنيم، آن را به چيزي غير واقعي بدل ميکنيم که انتزاع يک واقعيت است. در اکثر مواقع رنگ ها نقش مهمي در سوژه ندارند و تنها به شکلي سطحي آن را دگرگون ميکنند. اگر در موقعيتي قرار بگيريد که رنگ ها را در نماي خود سطحي و بي اهميت بدانيد، ميتوانيد با حذف آن ها به نماي نابتري برسيد که ديگر بيننده را گيج نميکنند و او ميتواند يکسره چيزي را ببيند که شما ميخواستيد. نه آنکه در ديدن رنگ ها متوقف شود. خلاء رنگ ها در عکس سياه و سفيد توسط تخيل بيننده پر ميشود و دو طرفه شدن ارتباط هنر و بيننده موفقيت بزرگي است. اين عکس ها ميتوانند بسيار جالب تر باشند. امتحان کنيد. نسخه اي سياه و سفيد از عکس هاي خود تهيه کنيد و آن ها را با نمونه هاي رنگي مقايسه کنيد. مي بينيد که بعضي مواقع نمونه سياه و سفيد بسيار گيراتر است. استفاده از زاويه هاي غير معمول، باعث ميشود که عکس حالت طبيعي نداشته باشد. ولي در کار آبستره ميتواند فاکتور مهمي باشد. در اين حالت شما کاري کرده ايد که بيننده تصوير را از طريق عادت هميشگي خود نبيند و آن را با ديدي جدي تر تماشا کند. در اين حالت نماي شما تا حدي از دنياي معمول جدا ميشود و اين نوعي انتزاع است. از پرسپکتيوهاي خاص استفاده کنيد. بعضي قسمت ها را به طور اغراق آميز بزرگ و کوچک کنيد. طوري که هيچ وقت در طبيعت ديده نميشوند. و از اين طريق بر آن ها تاکيد کنيد. به دنبال برداشت هاي خاص بگرديد. ديدن چيزهايي که ديده نميشوند، چيزها را جور ديگري ببينيد و مفاهيم جديدي خلق کنيد. (برگرفته از کتاب آقاي نادر خرمي) http://www.thephotoargus.com/wp-content/uploads/2009/12/ap38.jpg

زیبایی و هنر

هنر پیرو، هنر پیشرو هنر مانند دیگر پدیده های مرتبط با انسان، بر دونوع تقسیم می شود: پیرو و پیشرو. هنر پیرو، هنری است كه تابع خواسته ها و تمایلات افراد جامعه است و هنرمند نیز دنباله رو آرمان ها و خواسته های مردم است. هنر پیرو دارای ویژگی های زیر است: 1- هنرمند پیرو چون تابع مردم است، ملاك كار خود را خواسته های مردم قرار می دهد. 2- در هنر پیرو، هنرمند كاری به آن چه كه شایسته و بایسته است، ندارد و سعی می كند تا با انتخاب های شخصی خود، آن چه را كه برای مردم جالب به نظر می رسد، عرضه كند. چنین هنری فرسوده خواهد شد و قطعآ نامی از آن در تاریخ باقی نخواهد ماند. 3- چون هنر پیرو كاری با هدف های اعلای حیات ندارد، لذا نمی تواند عامل حقیقی وحدت حیات انسان ها تلقی شود. 4- چون هنرمند پیرو تابع واقعیات موجود در جامعه خویش است و فقط آن ها را منعكس می كند، لذا از اندیشه های پویا و والا برخوردار نیست. هنر پیشرو برخلاف هنر پیرو، تابع جامعه نیست. البته وی بریده از زمان و محیط خود هم نیست، بلكه به تصفیه واقعیات جاری می پردازد تا حقایق ناب را استخراج كند و آن ها را در مجرای حیات معقول مورد بهره برداری قرار دهد. هنرمند پیشرو از "آن چه هست" به نفع "آن چه باید بشود" سود می جوید. این هنر، جلوه گاه هنر متعهد است. در این نوع هنر، هنرمند به تصفیه اوهام و پندارهای موجود در جامعه می پردازد. هنرمند پیشرو در تلاش است تا با عرضه اثر هنری خود، افراد جامعه را در مسیر حیات معقول قرار دهد. در هنر پیشرو، هنرمند - كه هنر را برای انسان در مسیر حیات معقول می خواهد - در ابتدا جهان هستی را مانند یك اثر هنری پرمحتوا و هدف دار تلقی می كند كه زیباست و عامل تحرك به سوی گردیدن های تكاملی می باشد. نوگرایی در هنر روح انسان به نوگرایی گرایش دارد و نوگرایی نیز به خودی خود دارای ارزش است. نوگرایی از آن جهت دارای ارزش است كه ریشه در مطلوبیت جدی آزادی مغز و روان انسانی در ارتباطات چهارگانه (ارتباط با خدا، با خود، با جهان و با دیگران) دارد. اگر آزادی در ارتباطات چهارگانه به حد رشد برسد، ابتهاج ذاتی و نهایی روح انسان در حیات معقول به وجود خواهد آمد. همان گونه كه میخكوب شدن در گذشته قابل پذیرش نیست، بی توجهی به واقعیات اصیل به بهانه نوخواهی و نوگرایی نیز مورد پذیرش نیست. این كه روح انسان طالب نوگرایی و نوخواهی است، مربوط به علل زیر می باشد: الف - برطرف كردن ملالت و یكنواختی در جریان زندگی ب - احتمال یا یقین به وصول به واقعیات لذت بخش جدیدتر كه عامل سرور و نشاط انسان است. ج - انسان با نوگرایی می تواند "من" خود را در عرصه پهناور زندگی یا جهان هستی گسترش دهد. د - آدمی احساس می كند كه با نوگرایی می تواند از استناد اندیشه و معلومات خود به دیگران - یعنی تقلید - رها شود. آن نوگرایی در هنر اصالت دارد كه مغز و روان انسانی را در ارتباط با خود، با خدا، با دیگران و با جهان آزاد سازد و موجبات ابتهاج ذاتی روح را فراهم آورد. هنرمندان و ویژگی های آن ها هنرمندان را می توان به سه دسته تقسیم كرد: الف - علاقه مندان و عاشقان فعالیت های هنری كه تا حدودی قدرت درك یك اثر هنری را دارند. این گروه هر چند نمی توانند به تحلیل های دقیق پیرامون یك اثر هنری بپردازند، اما به جهت برخورداری از ذوق سلیم، می توانند قضاوت های صحیح پیرامون یك اثر هنری داشته باشند. ب - هنرمندان حرفه ای كه به خاطر برخورداری از مهارت و هوش و استعداد به هنر اشتغال دارند. گروهی از هنرمندان حرفه ای فقط ابداعات و خلاقیت های محدود دارند و گروهی دیگر دارای منش هنری نیز می باشند. این گروه به خاطر برخورداری از شم هنری، می توانند نوآوری هایی در عرصه هنر داشته باشند. ج - هنرمندان سازنده و پیشرو كه از فعالیت های مغزی و روانی بسیار قوی در عرصه برخوردارند. این افراد از ویژگی های زیر برخوردارند: - نبوغ و خلاقیت - حسن انتخاب - معلومات لازم و كافی - دقت و ظرافت در برقرار كردن ارتباط مناسب با آن اثر هنری كه می خواهند خلق كنند. - قدرت رهایی از اصول تثبیت شده كه مانع نوآوری است. - آزادی پس از رهایی از اصول تثبیت شده كه موجب خلاقیت می شود. هنرمند پیشرو كسی است كه استعدادهای نهفته درونی خود را به فعلیت رسانده است.

هنر زیبا یا زیبایی هنری    

هنریت هنر چگونه قابل تبیین است؟


http://www.2rnaz.com/khabar/image002.jpg

زیبایی چیست؟ چه چیزی زیبا توصیف می‌شود؟ آیا زیبایی وجودی خارجی دارد یا این که امری ذهنی است؟ آیا زیبایی مطلق است بدین معنا که یک پدیده زیبا برای همگان و همیشه زیبا است؟ رابطه هنر و زیبایی چیست؟ آیا انسان برای شناخت زیبایی نیاز به توان و قوه ویژه‌ای دارد؟
اهالی فلسفه بویژه آنان که به فلسفه هنر دلمشغولند در باب امر زیبا و این دست از پرسش‌ها بسیار تدقیق و مداقه کرده‌اند. فلاسفه سعی دارند علاوه براین که قواعد و اصول زیبایی را استخراج ‌کنند، حقیقت و مشخصات امر زیبا را نیز تبیین و توصیف کنند. این حوزه از فلسفه که به تحلیل زیبایی و چیستی امر زیبا می‌پردازد، زیبایی‌شناسی (aesthetics) نام دارد. در واقع زیبایی‌شناسی در کنار منطق، اخلاق، متافیزیک و شناخت‌شناسی یکی از شاخه‌های پنجگانه کلاسیک فلسفه به شمار می‌رود. زیبایی‌شناسی به عنوان مقوله‌ای فلسفی در قرن هجدهم ظهور یافت اما بی‌شک اندیشیدن درباب پرسش‌های زیبایی شناسانه به پیش از این و احتمالاً به دوران باستان باز می‌گردد.
زیبایی‌شناسی در مقام تعریف، نظریه‌ای است در باب زیبایی که هر دو جنبه زیبایی یعنی زیبایی طبیعی و زیبایی هنری را در بر می‌گیرد. دانش زیبایی‌شناسی در باب تأثیر زیبایی بر مخاطب (زیبایی شناسی انگیزشی)، روند آفرینش هنری (زیبایی‌شناسی آفرینشی)، بستر پذیرش هنر از سوی جامعه (زیبایی‌شناسی پذیرشی) و همچنین درباره شرایط داوری‌های ارزشی و سلیقه‌ای زیبایی‌شناسانه تحقیق و کنکاش می‌کند.
در زیبایی‌شناسی هنر، سه نظریه اصلی و محوری برای تبیین و تعریف هنر وجود دارد؛ بازنمایی، فرانمایی و فرم.
ادامه نوشته

نگاهی به هنر مدرن

زیبایی دیگر واجب نیست !!!

"هنر هرچه بيشتر بكوشد از نظر فلسفي روشن باشد، بيشتر مرتبه‌ي خود را پائين مي‌آورد"

* رفاه رقابی

براي درك بيشتر آثار هنرمفهومي، نيازمندآنيم كه مفاهيم اساسي هنر قرن بيستم و پايه‌هاي فلسفي رشد چنين مفاهيم نوئي را بررسي كنيم.

تاريخ فرهنگ و انديشه را از آغاز تاكنون مي‌توان به سه دوره‌ي سنت‌گرايي، تجددگرايي (مدرنيسم) و پساتجددگرايي (پست مدرنيسم) تقسيم كرد. وقتي‌كه اكنون به گذشته مي‌نگريم، تمام دوران قبل از مدرنيسم، دوره‌ي سنت‌گرايي محسوب مي‌شود و پس از آن دوره‌ي تجددگرايي است.

به بيان چارلز جنكس (بنيان‌گذار اصطلاح پست مدرن)، يكي از چرخش‌هاي كليدي به سوي جهان پست مدرن، تغييري در شناخت‌شناسي، درك معرفت و چگونگي رشد و ارتباط آن با ساير فرض‌هاست. اين چرخش نه تنها بر پيوستگي‌هاي طبيعت، بلكه بر ماهيت وابسته‌ي زماني و فرهنگي‌ معرفت نيز تأكيد دارد.

http://images.firooze.ir/abstract_003_f.jpg


ادامه نوشته

اتیمولوژی هنر (معنی‌ عام‌ و خاص‌ هنر)

اتیمولوژی هنر (معنی‌ عام‌ و خاص‌ هنر)

آیا هر آنچه‌ اکنون‌ دربارهٔ‌ «هنر» honar گفته‌ می‌شود، همان‌ است‌ که‌ در باب‌ «آرت‌» art گفته‌ می‌شود؟

آیا هر آنچه‌ اکنون‌ دربارهٔ‌ «هنر» honar گفته‌ می‌شود، همان‌ است‌ که‌ در باب‌ «آرت‌» art گفته‌ می‌شود؟ حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ لفظ‌ فارسی‌ «هنر» برخلاف‌ امروز، در گذشته‌ هیچگاه‌ به‌ معنی‌ هنر خاص‌ که‌ با ابداع‌ poiesis و صنعت ‌Techne سروکار پیدا می‌کند، به‌ کار نرفته‌ است‌.
لفظ‌ هنر در زبانهای‌ اروپایی‌ به‌ یونانی‌ تخنه‌techne ‌، به لاتین‌ آرتوس‌ و آرس ‌،ars به‌ آلمانی‌ کونست‌kunst و به‌ فرانسه‌ آر art و به‌ انگلیسی‌ آرت art از ریشه‌ هندواروپایی‌ ar به‌ معنای‌ ساختن‌ و به‌ هم‌ پیوستن‌ و درست‌ کردن‌ آمده‌ است‌، و کلمه‌ ارتنگ‌ و ارژنگ‌ و اردم‌ فارسی‌ از این‌ ریشه‌ آمده‌ است‌.
این‌ الفاظ‌ در تاریخ‌ گذشته‌ اروپا تنها برای‌ هنرهای‌ خاص‌ به‌ کار نمی‌رفته‌ است‌، و به‌ معنی‌ فضیلت‌ نیز آمده‌، و بیشترین‌ کاربرد آن‌ در فرهنگ‌ یونانی‌ در اصطلاح‌ هنرهای‌ هفتگانه‌ یونانی‌ و در قرون‌ وسطای‌ مسیحی‌ به‌ اصطلاح‌ «هنرهای‌ آزاد»بوده‌، که‌ هنرهای‌ فکری‌ و ذوقی‌ بوده‌اند.در همه‌ این‌ ترکیبات‌ باید به‌ جای‌ هنر و art کلمه‌ صنعت‌ را به‌ کار برد.
از اینجاست‌ که‌ متفکران‌ مسلمان‌ به‌ جای‌ کلمه‌ هنرهای‌ خاص‌ از الفاظ‌ صنعت‌ و صنایع‌ مستظرفه‌ و فنون‌ جمیله‌ بهره‌ می‌گرفتند. اصل‌ و ریشه‌ هنر در زبان‌ فارسی‌ به‌ سانسکریت‌ برمی‌گردد و با لفظ‌ سونر sunar و سونره ‌sunara که‌ در اوستایی‌ و پهلوی‌ به‌ صورت‌ هونر hunar و هونره ‌hunara آمده‌ است‌، پیوند دارد.

       
ادامه نوشته